X
تبلیغات
رایتل
جمعه 29 خرداد‌ماه سال 1388 ساعت 11:46 ب.ظ

مفهوم انقلاب‏های مخملی و انقلاب‏های رنگین چیست؟

پاسخ این سوءال را به صورت مختصر در نکات زیر دنبال می‏کنیم:

انقلاب‏های رنگین

انقلاب‏های رنگین، نامی است که به طور گروهی به دسته‏ای از تحرکات مربوط به هم اطلاق شده است که در بسیاری از جمهوری‏های شوروی سابق و کشورهای شرقی - بلوک شرق - به وقوع پیوسته است. وجه مشترک تمامی این حرکات، مبارزاتی منفی است که بر ضد حاکمان متعصب و دیکتاتور انجام شده است. به طور کلی، مخالفان، از دموکراسی و آزادی دفاع کرده‏اند و در تمام حالات، یک رنگ یا گل خاص، به عنوان نماد، مورد استفاده قرار گرفته است.

عوامل انقلاب‏های رنگین

بر اساس واقعیت‏های موجود، سازمان‏های غیردولتی (NGOها)، نقش بسیار مهمی در این انقلاب‏ها داشته‏اند. در تمام حالات، اکثر شرکت کنندگان را جوانان و سازمان‏های دانش‏آموزی، در کنار سایر شهروندان، تشکیل داده‏اند. این حرکات مخالف، تاکنون در صربستان و مونتنگرو، موجب سقوط میلوسویچ، در گرجستان، موجب عزل ادوارد شوارد نادزه (انقلاب رُز)، در اکراین (انقلاب نارنجی)، موجب سقوط ویکتور یانوکویچ و در قرقیزستان (انقلاب لاله)، موجب فرار عسکر آقایف شده است. در تمام حالات، الگوی اتفاقات، کم و بیش مشابه بوده است و در تمام این موارد، به دنبال برگزاری انتخابات بحث برانگیز، مخالفت‏های گسترده خیابانی منجر به عزل، سقوط یا فرار رهبرانی شده که از سوی مخالفین، دیکتاتور شناخته شده بودند. این وقایع نشان می‏دهد که امروزه موج تغییرات در جمهوری‏های شوروی سابق، قوی‏تر شده است.

تمایل آمریکا به کنترل مناطق اتحاد جماهیر شوروی سابق، واضح و آشکار است. از این رو، بسیاری از تحلیل‏گران معتقدند که این انقلاب‏ها، کودتاهای ساخت آمریکا بوده‏اند و نقش سفرای ایالات متحده در داخل این کشورها، مهم و اساسی بوده است؛ همانند نقشی که NGOها، به ویژه موسسه جامعه باز متعلق به جروج سوروس، ایفا کرده‏اند.

انقلاب نارنجی اکراین

این انقلاب، مجموعه‏ای از مخالفت‏ها و وقایع سیاسی بود که به عنوان نتیجه دور دوم انتخابات بحث برانگیز ریاست جمهوری در سال 2004م. در این کشور صورت گرفت. این وقایع، منجر به باطل شدن نتیجه انتخابات و تکرار آن شد. در دور جدید انتخابات، ویکتور یوشچنکو، رهبر مخالفین، به عنوان رئیس جمهور معرفی شد و ویکتور یانوکویچ، شکست خورد.

این انقلاب، علاوه بر تحولات داخلی، منجر به تیرگی روابط این کشور با روسیه شد؛ تا جایی که اختلافات گازی روسیه و اوکراین، متأثر از برخی زمینه‏های سیاسی و حوادث پس از وقوع انقلاب نارنجی اوکراین است که روسیه را برآن داشت تا برخی کمک‏های اقتصادی، مانند صدور گاز ارزان قیمت به این کشور را متوقف کند.

رنگ نارنجی بدین جهت از سوی مخالفین انتخاب شد که این رنگ در مبارزه انتخاباتی نامزد مخالفین، ویکتور یوشچنکو، رنگ غالب بود. نماد آنها، نوار یا پرچمی با شعار «بله، یوشچنکو»، به رنگ نارنجی بود. در این‏جا، انقلاب با شعار Pora(حالا وقتش است)، حرکت می‏کرد.(1)

جامعه باز و انقلاب مخملی

انقلاب مخملی، به مجموعه‏ای از تحولات سیاسی گفته می‏شود که از مدیریت رسانه‏ای و افکار عمومی و همزمان، مهندسی اجتماعی آغاز شده تا به یک مهندسی جدید سیاسی و تغییرات شبه دموکراتیک در یک نظام سیاسی معطوف گردد. نخستین بار، رسانه‏های نزدیک به غرب، با مهندسی افکار عمومی در صربستان، موجب به زیر آمدن میلوشویچ از مسند قدرت شدند. این رخداد، با واکنش مسکو که حامی دولت‏های اروپای شرقی بود، مواجه شد؛ اما ظاهر این تحول، با یک روند شبه مردم‏سالارانه (دموکراتیک) رخ داده بود. پس از آن، نوبت به گرجستان رسید. ادوراد شواردنادزه در انتخابات پیروز شد؛ اما نهادهای مدنی علاقه‏مند به غرب و رسانه‏های مخالف، سیاست‏مدار کهنه‏کار را به تقلب در انتخابات متهم کردند و بر خلاف قانون اساسی گرجستان، شواردنادزه ملزم شد تا به انتخابات مجدد، تن دهد که نتیجه انتخابات با اندک تمایزی، به نفع مخالفان رقم خورد.

نماد مخالفان، گل‏های سرخ بود؛ اما اینان اغلب با لباس نارنجی به میدان می‏آمدند و برای همین، این شیوه مدیریت فضای سیاسی، از مهندسی اجتماعی تا مهندسی سیاسی را انقلاب گل‏ها، یا انقلاب نارنجی (رنگی) یا انقلاب مخملی (نرم) توصیف کردند.

از این پس، این نوع مهندسی سیاسی که با مقدمات رسانه‏ای و مهندسی اجتماعی شکل گرفته بود، در دیگر جمهوری‏های تازه استقلال یافته شوروی سابق نیز آزموده شد و در اوکراین نیز به نتیجه مطلوب غرب منجر گردید. اوکراین، دروازه ورود غرب به آسیا بود؛ سپس جمهوری آذربایجان، کشورهای آسیای میانه، لبنان و سوریه هدف قرار گرفتند که البته در کشورهای اخیر، توفیق جدی حاصل نشد. به ویژه در لبنان و سوریه، عملاً مردم به تحکیم حاکمیت ملی خویش رأی دادند و به اعمال مدیریت غرب در امور داخلی خود، پاسخ منفی دادند. چند ماه پیش بود که غرب همین تجربه را در نپال آزمود. هدف او از اعمال فشار بر پادشاهی این کشور، استقرار یک نظام شبه دموکراتیک، برای پذیرش اعمال مدیریت غرب در این کشور بود. نپال، کشوری است در میانه چین و هند و مهار این دو کشور قدرتمند آسیاسی با اهرم نپال، می‏تواند برنامه دیرینه غرب برای آسیا را تحقق بخشد. نکته قابل توجه این‏جاست که در ضلع شمال غربی نپال، استان پرمسئله تبت چین قرار دارد.

چندی پیش، رایس به پاکستان رفت و در دیدار با مشرّف، وی را به اطاعت بیشتر از غرب فرا خواند و با تأکید بر ضرورت تن دادن پاکستان به دموکراسی آمریکایی، به طور ضمنی، فرمان‏گریزی اسلام‏آباد از سیاست‏های غرب را موجب تحمیل یک انقلاب مخملی به این کشور عنوان کرد.

برای نخستین بار، تهدید به انقلاب مخملی در ایران، از سوی یک جناح افراطی و در آستانه انتخابات مجلس ششم مطرح شد. این طرح، زمانی مورد توجه قرار گرفت که گرجستان، تازه تحولات شبه انقلابی خود را پشت سرگذاشته بود و طراحان آن در ایران، از این پروژه، به عنوان گرجستانیزه کردن انتخابات یاد می‏کردند.

اقداماتی چون تحصن و استعفای دسته‏جمعی برخی نمایندگان و مدیران که با واکنش سریع رئیس مجلس وقت و رئیس جمهور سابق مواجه شد، در همین راستا صورت پذیرفت؛ اما بی‏اعتنایی بدنه اجتماعی و ناآگاهی جناح افراطی از ظرفیت اجتماعی خود، موجب شد تا جامعه به این اقدامات، اعتنایی نکند. این در حالی بود که رسانه‏های حامی این جناح افراطی و امپراتوری رسانه‏ای غرب، تمام تلاش خود را برای تقویت این طرح، به کار بسته بودند.

اجرایی کردن این طرح برای انتخابات ریاست جمهوری نهم نیز در دستور کار قرار گرفت؛ اما شکاف عظیم جناح افراطی با بدنه اجتماعی، موجب ناکامی دوباره این طرح شد.

برای شناخت کارگزاران انقلاب‏های مخملی، عجله‏ای برای معرفی عوامل جناح افراطی داخلی نداریم؛ البته معرفی ایشان، گهگاه از سوی نشریات و محافل داخلی صورت می‏پذیرد؛ اما بهتر است که ستاد پشتیبانی این انقلاب‏ها را بیشتر بشناسیم. یکی از اصلی‏ترین نهادهای برنامه‏ریزی برای تحولات شبه انقلابی، بنیاد «اوپن سوسایتی» یا «جامعه باز» است. این بنیاد، متعلق به «جورج سوروس»، یکی از شاگردان کارل ریموند پوپر، نظریه‏پرداز لیبرال دموکراسی اتریشی است که با تمسک به کتاب «جامعه باز و دشمنانش»، اثر پوپر، بدین نام، موصوف گردیده است. این بنیاد، گاهی به نام صاحب آن، بنیاد سوروس هم خوانده می‏شود.

این بنیاد، یکی از ده مؤسسه فعال در خدمات عام المنفعه در اروپای شرقی و جمهوری‏های تازه استقلال یافته شوروی است و در پوشش خدمات خیریه، برنامه‏ریزی و ساماندهی نهادهای مدنی و غیردولتی را در راستای تحقق جامعه باز، در دستور کار خود دارد.

بنیاد سوروس (اوپن سوسایتی)، در کنار بنیاد رسانه‏ای رابرت مردوخ (یا مرداک)، دومین سازمان رسانه‏ای جهان است که بیشترین شبکه‏های تلویزیونی، خبرگزاری‏ها، خبرنامه‏ها و روزنامه‏ها را در سطح جهان، مدیریت و هدایت می‏کند. این مدیریت و هدایت، گاهی صورتی آشکار دارد و گاهی با واسطه و به صورت نهان، انجام می‏گیرد. فعالیت رسانه‏ای مردوخ، آشکار است و این مؤسسه، جسورانه در اداره و خرید شبکه‏های بزرگی چون فاکس نیوز، الجزیره و حتی رسانه‏های آسیای دور، فعالیت می‏کند؛ اما سوروس بیشتر اصرار دارد تا به صورت پنهان، در خرید و هدایت رسانه‏ها فعالیت کند. حضور چشمگیر در هدایت قفقاز، آسیای میانه، افغانستان، ترکیه و دیگر کشورهای اطراف ایران، نمونه‏ای از این فعالیت‏هاست.

تا سال 2004 م. تنها20 مؤسسه خبری در جمهوری آذربایجان تحت پوشش بنیاد سوروس قرار گرفته بود. اعتراض هماهنگ جمعی از رسانه‏های این کشور به سفر سال گذشته الهام علی‏اف به ایران و دیدار وی با مقام معظم رهبری و نیز هجوم گسترده خبری رسانه‏های جمهوری آذربایجان و ترکیه در راستای تقویت و پشتیبانی رسانه‏ای از ناآرامی‏های اخیر در شمال غرب کشور، هدایت این رسانه‏ها را از سوی یک ستاد مرکزی، بیش از پیش، محتمل می‏کند.

منبع: www.hawzah.net

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo