X
تبلیغات
رایتل
یکشنبه 27 اردیبهشت‌ماه سال 1388 ساعت 01:05 ق.ظ


بازی «بزرگان» در اوستیا

نوشته Jean RADVANYI لوموند دیپلماتیک

در نزاع روسیه- گرجستان در قفقاز چهره ای دوگانه به نمایش درآمده است. رئیس جمهور گرجستان، میخائیل ساکاشویلی که مشاوران آمریکایی پیرامونش جمع شده اند، در استراتژی راندن روسیه به حاشیه که از سال ١٩٩١ سازمان پیمان اتلانتیک شمالی (ناتو) در پیش گرفته مشارکت می کند. کرملین هم با شدت عمل واکنش نشان داده سعی می کند به دوران بی خیالی پایان دهد. اما داستان این مناقشه بس قدیمی است و از گذشته پر تلاطمی در منطقه حکایت دارد

مردم گرجی و اوستیایی بیشترشان مسیحی ارتودکس هستند و از دیربازمناسبات تنگاتنگی میان آنها برقرار بوده است به عنوان نمونه، در دوران حکومت شوروی، ازدواج های مختلط در اوستیای جنوبی امری رایج به شمار می آمد. با این حال، هر بار که یک بازنگری بزرگ تاریخی رخ می داد و در هنگامی که ناسیونالیسم گرجی که بسیار ادغام گرا و تمرکز گرا است عرصه بروز همه جانبه می یافت، برخوردهای خونینی این دو جامعه را به جان هم می انداخت. در ١٩٢٠، با اعلام نخستین جمهوری مستقل گرجستان و سپس در ١٩٩١-١٩٩٢ در زمان ریاست جمهوری زویاد گامساخوردیا و ادوارد شوارنادزه مداخله خونبار ارتش گرجستان در تسخینوالی پایتخت اوستیای جنوبی، قربانیان بسیاری بر جای گذاشت و سیل پناهندگان به سوی اوستیای شمالی کنونی و روسیه سرازیر شد. بی تردید روسیه نیز هر بار از این شراره های ملی گرایانه، در جهت تضعیف مقامات تفلیس، بهره برداری کرده و به آنها دامن زده و به حمایت از جنبش های اوستیای جنوبی (و نیز ابخازی) که حاکمیت گرجستان را زیر سوال می برند پرداخته است

به نظر می رسید با امضای یک آتش بس، در ژوئن ١٩٩٢ در داگومیس روسیه، احتمال حل مسالمت آمیز مناقشه افزایش یافته باشد. اوستیای جنوبی از میدان نفوذ تفلیس بیرون می ماند اما در داخل این ناحیه، یک رشته روستای گرجی نشین محفوظ باقی می ماندند. نیروهای میانجی که زیر لوای جامعه دولت های مستقل (CEI) در نظر گرفته شده بود از سه بخش تشکیل می شد (روس، اوستیایی و گرجی). اما تنش ها به زودی حدت گرفت.

ارگنتی Ergneti در حومه شهر تسخینوالی واقع است؛ یک «حفره سیاه» در موقعیتی استراتژیک روی گذرگاه اصلی میان روسیه و گرجستان (از طریق تونل روکسکی) و شاهد گسترش مهم ترین بازار قاچاق در قفقاز جنوبی؛ محل مبادله کالاهای عمدتا روس و ترک و سود اندوزی فرادستان فاسد، چه اوستی، چه گرجی. کمی بعد، مسکو به ساکنان منطقه جدایی خواه گذرنامه های روسی پیشنهاد کرده وضعیتی بی سابقه پدید می آورد. تفلیس هم متقابلا بی توازنی کمیسیون چهار جانبه ای را که برای گفت و گو در باره وضعیت منطقه ایجاد شده، شامل: روسها، گرجی ها، اوست های شمالی و جنوبی و در نتیجه سه موافق به نفع اوست ها، محکوم می کند.

رئیس جمهور میخائیل ساکاشویلی، به محض رسیدن به قدرت، در ژانویه ٢٠٠٤، عزم خود را در پس گرفتن حاکمیت کامل بر این دو منطقه جدایی خواه اوستیای جنوبی و ابخازی ابراز می دارد. پیروزی در اجارستان و اخراج آسان و بی دردسر حاکم محلی اصلان اباشیدزه که بدون اعتراض مسکو صورت گرفت، قصدش را در رسیدن به مقصود راسخ تر کرد. با این همه و به رغم فشارهای متعدد اقتصادی و سیاسی (تشدید کنترل و تعطیلی بازار ارگنتی، کمک فزاینده به روستاییان گرجی، انتصاب یک رئیس جمهور «بدل» طرفدار گرجستان در اوستیای جنوبی در نوامبر ٢٠٠٦، آقای دیمیتری ساناکوئف، در برابر رئیس جمهور جدایی خواه هوادار روس، ادوارد کوکوئیتی) دو مناقشه در وضعیت «انجماد» باقی ماندند.

از تحریم شراب تا اقدام مسلحانه

تفلیس با پافشاری روز افزون خواستار مداخله واشنگتن و بروکسل بوده و در این میان جایگزینی کلاه آبی های روس توسط نیروهای سازمان امنیت و هماهنگی در اروپا (OSCE) و سازمان پیمان اتلانتیک شمالی (ناتو) یا سازمان ملل شده است. با این حال، گزینه نظامی که توسط برخی صاحب منصبان گرجی، به رغم هشدارهای غرب، عنوان شده منتفی نیست.

تلاش ها در جهت مدرنیزه کرده ارتش گرجستان با کمک های ایالات متحده و ترکیه و بر اساس هنجارهای ناتو شتاب گرفته است. ناظران در برابر تاسیس پایگاه های جدید و مدرن نظامی در سناکی و گوری که در مجاورت دو منطقه جدایی طلب قرار دارند ابراز نگرانی می کنند. در سال ٢٠٠٦ خانم بنیتا فررو والدنر کمیسر اروپا در روابط خارجی، با ابراز نگرانی در باره هزینه های گزاف امور دفاعی سه دولت بزرگ جنوب قفقاز و واکنش هایی که به دنبال می آورند جنجال آفرید. اما او دل مشغولی بسیاری از دولت های اروپایی در قبال افزایش تنش ها را بیان می کرد.

در مرحله آخر، منازعات افزایش یافت: انتخابات مورد اعتراض در ژانویه ٢٠٠٨، پرتاب خمپاره و تک تیراندازی بین روستاهای گرجی و اوستی (شامل حمله به کاروان آقای سانوکوئف در ژوییه). اما حمله گسترده ای که عصر ٨ اوت ٢٠٠٨ علیه شهر تسخینوالی (با تلفات بسیار در میان غیر نظامیان) و علیه پایگاه های کلاه آبی های روس وابسته به نیروهای میانجی از جنس دیگری بود. رئیس جمهور گرجستان با پر بها دادن به کمک هایی که متحد امریکایی می توانست در اختیارش بگذارد، تصور تصرف برق آسای این پایتخت کوچک روستایی را در سر داشت. و فکر می کرد از این راه بتواند با کاربرد زور و با عدم مداخله روس ها، حاکمیت گرجستان بر منطقه را تثبیت نماید. و ما می دانیم که این محاسبات تا چه میزان غلط از آب در آمد.

مسکو تمامیت ارضی گرجستان را همیشه به رسمیت شناخته (متون پایه جامعه کشورهای مستقل آشکارا بر خدشه ناپذیری مرزهای به ارث رسیده از اتحاد شوروی تاکید گذاشته اند)، اما مدام منقشات محلی را مستمسک قرار داده تا بر همسایه گرجی خود فشار بیاورد و مانعی در برابر گزینش اتلانتیسم گرایی این کشور قرار دهد. این راهبرد تا کنون کاملا بی نتیجه بوده و همواره شاهد تیرگی روز افزون روابط بین دو کشور در محیطی افترا آمیز از هر دو سو بوده ایم. هر فشاری از سوی کرملین (مانند تهدید به مداخله نظامی در مرز چچن، حمله های هوایی، حذف تحریم در آبخازی) نزدیکی بیشتر تفلیس به واشنگتن را در پی داشته است. به تشویق آمریکا در ١٩٩٧ اتحادیه ای از دولت های جامعه کشورهای مستقل پدید آمد که منتقد موضع مسکو در سرزمین های جدایی خواه بود: گوام (GUAM اختصار کشورهای عضو یعنی گرجستان، اوکراین، آذرببایجان و مولداوی). در ٢٠٠٢، ایالات متحده نخستین مشاورهای نظامی خود را به گرجستان گسیل می کند و در همین حال این کشور به حلقه ای کلیدی در انتقال هیدروکربورها از دریای خزر به سوی غرب تبدیل می شود

بحران روسیه- گرجستان زمانی حدت می گیرد که پس از دستگیری همراه با جنجال رسانه ای ٤ افسر روس در سپتامبر ٢٠٠٦ توسط ساکاشویلی، روسیه، به تلافی، کارزاری علیه گرجستان به راه انداخته و دست به تحریم شراب گرجستان که مهم ترین صادرات این کشور را تشکیل می دهد می زند. کرملین مخالفت آشکار خود با گسترش ناتو و ورود اوکراین و گرجستان در آن را اعلام می کند. آقای ولادیمیر پوتین در سخنرانی خود در مونیخ بی پرده به حاکمان امریکا هشدار می دهد. به گمان او، اینان از ضعف درازمدت روسیه در پی سقوط اتحاد شوروی بهره برده و نقشه جغرافیای منطقه را در جهت پس-گرد (“rolling-back”) نفوذش دوباره ترسیم می کنند. روس ها کاری را که آمریکا هرگز در مرزهای خود تحمل نکرده، انجامش را در مرزهای خود از سوی واشنگتن نخواهند پذیرفت. اقداماتی چون طرح سپر ضد موشکی، و فشارهای آمریکا در اجلاس سران بخارست درآوریل ٢٠٠٨ در جهت تسریع عضویت گرجسان در ناتو اعمالی تحریک آمیز به شمار می آیند.

با این اوضاع، اقدام نظامی گرجستان در اوستیای جنوبی بهانه ای غیر منتظره در اختیار کرملین قرار داد تا ابتکار عمل را به دست بگیرد. غیر از حمایت از کلاه آبی های خود و ساکنان اوستیای جنوبی، ارتش روسیه موفق شد در عرض چند روز مجموعه تاسیسات نظامی جدید گرجستان را منهدم و تسلط خود بر دو منطقه جدایی خواه را قوام ببخشد. پنتاگون به رغم موضع گیری های رسمی اش نمی توانست در جریان برنامه مداخله آقای ساکاشویلی نبوده باشد و ممناعتی در این امر ایجاد نکرده است. مسئولیت های روسیه را نادیده نمی گیریم اما حادثه غمبار گرجستان را بیشتر از دیدگاه بن بست استراتژی آمریکا می باید دید؛ سیاست مقابله ای که روسیه را به چالش می کشد و منافع این کشور را حتی در « کشور های بیگانه نزدیک» به خودش انکار می کند.

صف آرایی واشنگتن در کنار تفلیس اروپاییان را به صف اول کشانده تا شرایط مساعدی برای برقراری آتش بس فراهم نمایند و فراتر از آن از طریق مذاکره راه حل سیاسی معقولی برای این «مناقشات یخ زده» پیدا کنند. اما سرسختی اختلافات وظیفه ای دشوار پیش روی اتحادیه اروپا می گذارد. در حالی که تعدادی از اعضای جدید این اتحادیه (لهستان و کشورهای بالتیک) فعالانه از خواست آقای ساکاشویلی مبنی بر پیوستن هر چه زودتر به ناتو و اتحادیه اروپا پشتیبانی می کنند و به تندی مداخله نظامی روسیه را مورد انتقاد قرار داده اند، تعدادی دیگر نگرانی هایشان را نسبت به فشارهای آمریکا در جهت شتاب بخشیدن به فرایند پیوستن گرجستان به ناتو پنهان نمی کنند. آنها ضمن حساس بودن در مورد اهمیت تاریخی مناسبات اروپا با مسکو، آن هم نه فقط در مورد انرژی، احتیاط بیشتری به خرج می دهند و به عقب نشینی هم زمان نیروهای گرجستان و روس به سوی مواضع قبلی شان فرا می خوانند.

اما آن چه بیش از همه به پیشنهادهای اروپا آسیب می رساند، پیشینه کوسوو است. استقلالی که به رغم هشدارهای روس ها به اهالی کوسوو داده شد پیشینه ای فراهم کرد که بی تردید در دیگر مناطق جهان به آن استناد خواهد شد حتی جدا از موضع گیری های مسکو، چه طور می توان انتظار داشت که اوست های جنوبی، ابخازها و وارمنی های قره باغ علیا به آن استناد نکنند؟

تاکید اروپا بر این نکته که نمونه کوسوو کاملا منحصر به فرد است چندان قانع کننده به نظر نمی رسد. حتی متن هایی که در چارچوب سیاست همسایگی اروپا (PEV) به امضا رسیده نیز دچار عدم انسجام عجیبی هستند. از سویی طرح های عمل با گرجستان و آذربایجان به امضا رسیده که تمامیت اراضی را به عنوان یک ارزش بنیادین به نحوی بارز برجسته کرده (بند ٤.٢) اما در مورد ارمنستان (بند ١) به عکس بر خود مختاری خلق ها پا می فشارد و این نشانه آشکار تردیدهای اروپا بر سر مساله حساس مناقشات قفقاز جنوبی است.

در سال ٢٠٠٦ ، نماینده عالی سیاست خارجی امنیت جمعی اتحادیه اروپا، آقای خاویر سولانا در مورد ملت های ابخازی و اوستیا خاطر نشان می کرد که : «آنها می باید برای باقی ماندن در گرجستان تمایل نشان دهند و به این منظور گرجستان باید تلاش کند تا چنین شود.» اقدام نظامی تفلیس علیه تسخینوالی چشم انداز ادغام مجدد و سریع اوستیای جنوبی زیر چتر گرجستان را پس رانده و کار میانجی گری اروپا را دشوارتر می سازد. با تغییر اوضاع در میدان، گفت و گو نیز سخت تر شده است. بنا به اخبار ناقصی که مطبوعات گرد آورده اند، در اثر نبردهای ماه اوت، روستاهای گرجی نشین بالای تسخینوالی کاملا خالی شده اند و توازن قوا در سطح محلی عمیقا به هم خورده است

پوتین نخست وزیر روسیه در سفری به پایتخت اوستیای شمالی، ولادی کافکاز، در ٩ اوت ٢٠٠٨، و با تکیه بر آمار قربانیان غیر نظامی تسخینوالی که صحت آن غیر قابل تصدیق است (طبق منابع روس، نزدیک به دو هزار کشته) از «نسل کشی» علیه مردم اوستیا سخن گفت ، صفتی بی شک مبالغه آمیز علی رغم خشونت بمباران هایی که صورت گرفت. او گفت: «رئیس جمهور ساکاشویلی ضربه ای مهلک به تمامیت ارضی گرجستان وارد کرده است و این یک تهدید آشکار به پشتیبانی روس ها از استقلال دو منطقه جدایی خواه به شمار می آید.

جا دارد در مورد تامین منافع مسکو، چنانچه این راه حل به فرجام برسد، شک کنیم. چنین عاقبی از سوی همه گرجی ها به عنوان یک مصیبت عظیم تلقی خواهد شد و به امکانات عادی سازی روابط بین دو کشور صدمه خواهد زد. چه بسا در نهایت به بی ثباتی سرتاسر قفقاز منجر شود و ناگزیر بازتاب هایی در خود روسیه، در خرده جمهوری های شمال رشته کوه، از داغستان گرفته تا کاراچائو-چرکسی داشته باشد.

از طرف دیگر امروزه هیچ نیروی سیاسی در گرجستان یافت نمی شود که با بازگشت قیمومیت روس بر این کشور موافق باشد. در این شرایط تنها اروپاییان می توانند یک راه حل سیاسی ارائه دهند که برای گرجستان یک استقلال واقعی در داخل مرزهایی که در سطح بین المللی به رسمیت شناخته شده اند تضمین کند. در این راستا چندین پیشنهاد تا کنون ارائه شده است، مانند پذیرش وضعیت یک دولت بی طرف و غیر نظامی در چارچوب PEV تا این کشور بتواند از بن بستی که استراتژی رودررویی آمریکا در آن قرارش داده خارج شود.

 

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo